تبليغاتX
یادداشت‌هایی از جاغوری

یادداشت‌هایی از جاغوری

روز نبشته هایی از افغانستان - جاغوری

خدا نگهدار

.....ديروز رفتم اردوگاه آوارگان  افغان! در بيرون شهر قم تا نامه ترددي گرفته و از كشورايران براي هميشه به كشور خودم افغانستان برگردم.

ساعت يازده صبح لنگان لنگان با تكيه بر عصايم- چند روزي است كه پايم به علت اسيب ديدگي زير آتل(نوعي گچ) است- به طرف اردوگاه حركت كردم. تاكسي هايي كه قرار است به نزديكي هاي اردوگاه بروند را پيدا كردم. اين تاكسي ها فقط تا مسير مشخصي به مسافر كشي مي پردازند و چون دفتر سازمان ملل تقريبا بيرون شهر واقع شده است مجبور شدم براي دونفر كرايه دو برابر پرداخت كنم. بعد از پانزده دقيقه طي مسير به اردوگاه مورد نظر رسيدم. اينروزا اردوگاه افاغنه! در بيرون شهر در فاصله چند كيلومتري شمال غربي(اگر اشتباه نكنم) قم واقع است؛ زياد شلوغ نيست و من هيج كسي جز كارمندان سازمان ملل را در آنجا نيافتم. ساختمان بزرگ سازمان ملل با سه طبفه داراي حويلي_(حياط) بزرگ و در كنار سيلوي در حال ساخت قم بوده و دفتر فرمانداري قم هم در كنار آن مي باشد.  قرار بود كه كارتم را – كه تقريبا به اندازه يك كاغذ اي 4 است- باطل كرده و نامه تردد دريافت كنم....

بعد از كسب اطلاعاتي در حال بيرون شدن از اردوگاه بودم كه خانم ميانسالي با پسر جوانش وارد شد و با ناراحتي دربان سازمان ملل را به باد انتقاد گرفت. ظاهرا ايشان آنروز به چند جا مراجعه كرده وعاقبت هيچ نتيجه اي نگرفته بود. جواني كه مسئووليت درباني را داشت هيچ مسئووليتي به دوش نگرفته و خود خانم را مقصر قلمداد مي كرد-؛كه در ايران چيز شگفتي نيست. بالاخره بعد از رد و بدل شدن چند انتقاد و گله دربان آنها را به سوي اطاقكي راهنمايي كرد و بعد از چند لحظه اي كه خانم و پسرش از مقرش دورشدند؛ تلفن را برداشته و به اطاقي كه افغانها را راهنمايي كرده بود زنگ زد:

-         الو

-         الو

-         چطوري محسن(مستعار)

-         خوبم.

-         ببين! يك خانمي داره مياد بالا ميگه كه رفته دفتر امور اتباع خارجي؛ الان داره مياد آنجا

-         خيلي خوب زود تر بفرست

-         خدافظ

-         خدافظ

جوانك بعد از آنكه تلفن را گذاشت با پوزخندي رو به ما كرد و گفت: نمي خواستم اذيتش كنم. وجدانم! قبول نميكنه كه خانمي را اذيت كنم. حالا بره اطاق شماره 9 اونجا بهش كار دارند!

خوشبختانه همشهري هاي ما به اطاق مورد نظر مراجعه نكرده بود. و اين را وقتي فهميدم كه بعد از چند لحظه اي از اطاق شماره 9 جوياي احوال طعمه شدند.

انچه را كه من فهميدم و جوان دربان هم به آن به صراحت اعتراف كرد؛ اذيتهاي سازمان يافته‌ي مهاجران حتي در ادارات سازمان ملل نيز مي باشد. تا آنجايي كه از دستشان بربيايد در اذيت افغانها كوتاهي نمي كنند...

راستش چند روزي است كه تصميم داريم كه جل و پلاسمان را برداشته و به افغانستان برگرديم. از اينرو اينروزها زياد فرصت نمي كنم كه بيام و به اينترنت سري بزنم. دلهره سفر هم اين اجازه را به ما نميدهد.

نميدانم كه از اين به بعد آيا مي توانم اين سايت را اپديت كنم يانه؛ ولي تلاشم بر اين استوار است كه به هرقيمتي ولو ماهانه اين سايت را از افغانستان بروز رساني كنم. در اين اواخر يكي ميگفت كه در مالستان دسترسي به اينترنت امكانپذير است.. اگر اين امر درست باشد شايد بتوانم هفته اي يكبار دستي به سايتم بكشم.

پناه بر خدا

پس بر تا آنزمان.

خدا نگهدارتان
دوستدارتان

حبيب ميرزايي

اين نبشته بدون بازبيني و با سرعت نوشته شده از اينرو از متن بد آن از شما پوزش مي خو.اهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

وبا و تکرار یک اتهام

 

چند روزيست كه در شهر قم بيماري براي مردم ايجاد ترس و وحشت كرده است. وبا از بيماري هايي است كه سالها قبل در ايران ريشه كن شده است و  طبيعتا برگشت اين بيماري قرون وسطايي و انهم با داشتن سه نفر تلفات با عث شگفتي و وحشت مسئوولين شهر و مردم قم شده است. شهرداري قم و مركز بهداشت اين شهر در روزهاي اول مبارزه جدي با همه گير شدن اين بيماري را شروع كرده و در روزهاي اول تمامي مخازن آبرساني- مخازن آبي كه در پياده رو ها براي مردم گرما زده و تشنه قم و توسط مردم نصب شده بود- را از سطح شهر جمع آوري و با پخش كاغذ نبشته هايي وتلاش ورزيد تا مردم را از چگونگي عملكرد اين بيماري راههاي مبارزه با آن  آگاه سازد. همچنين شهرداري  با ضد عفوني كردن جويها و جويچه هاي برخي از ناحيه هاي شهر مبارزه جدي تري را با اين بيماري به نمايش گذاشت.هم اكنون در ميادين اصلي شهر پارچه نبشته هاي بزرگي در ميادين اصلي نصب شده اند تا آگاهي لازم را به مردم براي پيشگيري و جلوگيري از سرايت اين بيماري بدهد

ترس اين بيماري بنده را هم در برگرفته و خود در اين چند روز از آبهاي عمومي مصرف نكرده و سعي كرده ام تا مثل همه ي مردم از سرايت اين بيماري به خود و اعضاي فاميل پيشگيري كنم. نكته اي كه در اين ميان گفتنش خالي از لطف نيست؛ گمانه زني هاي  مسئوولين بهداشتي در مورد  عود اين بيماري و منبع آن است. به طور معمول- كه عامل بدبختي هاي ملت افغانستانيها معرفي مي شود- منبع اين بيماري كشنده هم مهاجرين افغانستاني معرفي شده و به مردم توصيه شده بود كه از مسافرت با بيگانگاه و بويژه افغان ها دوري صرف نظر كنند. راستش وضعيت بهداشت مردم افغانتسان و كشور ما قابل دفاع نبوده و بر همه معلوم است كه افغانستان از نظر بهداشت يكي از بدترين وضعيت ها را در جهان دارد و سوگمندانه برخي از اقوام بزرگ كشور ما ذاتا با بهداشت فردي و عمومي مخالف بوده و خود خواهان بهتر شدن وضع موجود نيستند. اما اين اتهام مسئوولين ايراني حالا خود سوال بر انگيز است. چرا در اين سالها كه مرزهاي شرقي كشور تحت نظارت قرار دارد و از ورود دسته جمعي افغانستاني ها به كشور خبري نيست، افاغنه بايد – مثل هميشه- مشخصا اماج اتهام قرار گيرد. اگر قرار باشد كه مهاجرين افغان عامل پخش اين بيماري باشد، اولين شهري كه بايد مردم آن از وبا تلف شوند به طور طبيعي مشهد يا زابل سيستان بلوچستان باشد نه شهر مركزي قم. در حالي كه در شهر ها مرزي كشوراز اين بيماري خبري نيست شهرهايي همچون كرج و قم – مشخصا- به اين بيماري الوده ميشوند؛ ايا اين خود باور پذير و قابل قبول است؟ علاوه بر آن هم اكنون اگر به حرم مطهر حضرت معصومه برويم با انبوه زايران عراقي و عرب مواجه مي شويم كه در سايه ديوار حرم براي خودشان جايي درست كرده و اطراق كرده اند، در ذهن هر با انصافي  اين سوال پيش مي ايد كه چرا انگشت اتهام مسئوولين به سوي آنها دراز نمي شود در حالي وضعيت بهداشت مردم عراق در حال حاضر بهتر از افغانستان نيست. به هر حال  كاش مسئوولين ايراني از اشتباهات معروف گذشته ي شان پند گرفته و اظهار نظرهاي شتابزده پرهيز كنند تا دچار شرمندگي ديگري مانند قضيه خفاش شب نشوند.

يا علي

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

از شهادت‌طلبي شيعه تا عمليات انتحاري «القاعده»

دوستان عزیز! سلام تقدیمتان باد. این روزها خیلی سرم شلوغ است و ا زاینکه نمی توانم خودم مطلبی بنویسم از شما پوزش می خواهم . امیدوارم که بتوانم به زودی دستی به وبلاگم بکشم. قربانتان

احمد نجمي
گرفته شده از سایت بازتاب

در دو دهه اخير و با گسترش مبارزه مردم فلسطين و ورود آن به عرصه جديدي از مقاومت، همچنين ظهور «القاعده» و تهاجم آمريکا به عراق، موضوع جهاد از سوي افکار و رسانه‌هاي غربي مورد توجه قرار گرفته است؛ چه آن که به خاطر عدم شناخت دقيق مباني ديني مسلمانان، مسئله جهاد، ترور و حملات انتحاري در يک رديف با باري کاملا منفي گنجانده شده است. در اين مقاله تلاش شده است به شکلي مختصر، تعريف کلي از جهاد و انواع آن و مرزهاي تفکيک اين فريضه ديني با مسئله ترور و حملات انتحاري تبيين شود.
هر چند بين مباني فقهي شيعه و اهل سنت تفاوت‌هاي زيادي وجود دارد، اما در اين مقاله، تنها به ارائه ديدگاه‌هاي فقه شيعه درخصوص بحث جهاد مي پردازيم. دليل اصلي آن به وجود آمدن فرقه‌هاي مختلف و تندرو در ميان اهل سنت است که عملا اجازه بيان «نظري مطلق» از سوي علماي اهل سنت را از بين برده است. نمونه بارز آن، فرقه وهابيت است که هجوم و کشتار و جنايات وحشيانه زيادي در کارنامه خود، از جمله حمله و قتل و غارت مردم و هتک حرمت عتبات عاليات را به ثبت رسانده و در دهه اخير، حمايت از طالبان و «القاعده» را يدک مي کشد. عجبا که هيچ آهي از نهاد علماي اهل سنت بر نخواسته است!

مقدمه:
«دين اگر دين جامعي باشد، بايد فكر آن روز را كرده باشد كه اگر مورد تجاوز قرار گرفتند و يا فرضا خود مورد تجاوز قرار نگرفته، مردم‏ ديگري مورد تجاوز قرار گرفتند، چه كند؟ براي اينجا بايد قانون جنگ و جهاد مقرر بكنند. مي‌گويند، صلح خوب است، ما هم قبول داريم که صلح خوب است‏، اما تسليم و ذلت چطور؟ تسليم و ذلت هم خوب است؟!
اگر قدرتي با يك قدرت ديگر برابر بشوند و طرفدار مسالمت باشند، هر كدام از اينها که بخواهند به اصطلاح‏ امروز، همزيستي مسالمت آميزی داشته باشند؛ نه اين بخواهند به آن تجاوز كند و نه آن بخواهد، به اين تجاوز كند، بلكه بخواهند با هم در حال آشتي باشند؛ با حقوق و احترام متقابل، نامش صلح است و خوب است و بايد باشد. اما گاه يك طرف، متجاوز است و طرف ديگر، به نام اين كه جنگ‏ بد است، در برابر او تسليم می شود؛ يعني ذلت تحمل زور را متحمل شود. اين‏ اسمش صلح و دوستي نيست، اين معنايش زير بار ذلت رفتن است، تسليم شدن‏ در مقابل زور كه نامش صلح نيست. اين مثل آن است كه شما در بيابان عبور مي‌كنيد، بعد يك دزد متجاوز مسلح مي آيد به شما مي‌گويد، فوري از اتومبيل پياده‏ شو، دستها بالا، هر چه هم داري بمن بده. شما هم تسليم بشويد و‏ بگوييد، من چون طرفدار صلحم، با جنگ مطلقا مخالفم، هر چه تو مي‌گويي،‏ قبول مي‏كنم و پول‌ها و اسباب و اثاثيه ام را در اختيارت قرار مي‌دهم، اتومبيلم را مي‌دهم، هر چه كه مي‌گويي اطاعت مي كنم‏، هر چه مي خواهي بگو تا بدهم، من طرفدار صلحم. اين طرفداري صلح نيست‏؛ اين تحمل ذلت است، در اينجا انسان تا آخرين جايِي كه امكان دارد، بايد دفاع كند؛ از مالش، از حيثيتش، مگر در وقتي كه بداند، اگر در مقام دفاع‏ برآيد، هم مالش از بين ميرود و هم خونش ريخته مي‌شود و اثري هم بر اين‏ خون بار نيست؛ يعني بعد هم اين خون لوث مي‌شود».(1)

جهاد ابتدايي:
جهاد عقيدتى و ابتدايى، جز با امر و اذن امام عادل جايز نيست; يعنى مسلمانان نمى‏توانند، خودسرانه به اين كار اقدام کنند، به تعبير ديگر، تا موقعى كه از جانب امام عادل، مصلحت انديشى صورت نگيرد و فرمانى صادر نشود، هيچ كس حق جهاد عليه كفار را نخواهد داشت.
فقه شيعه در ماهيت جهاد ابتدايى، ديدگاه ويژه‏اى دارد: اغلب قريب به اتفاق فقيهان شيعه، تقسيم‏بندى جهاد به دو نوع «ابتدايى» و «دفاعى» را همانند اهل سنّت پذيرفته‏اند، اما بر خلاف اهل سنّت، «جهاد ابتدايى» و به تعبير ديگر، «جهاد اصلى» را مشروط به امر امام معصوم مبسوط اليد دانسته‏اند.
صالحى نجف‏آبادى، درباره ديدگاه عمومى فقيهان شيعه مى‏نويسد: «عجيب است كه هيچ‏يك از فقهاى شيعه در اين كه جهاد اصلى، مشروط به امر امام معصوم مبسوط اليد است، ترديد نكرده‏اند.»(2)
اين مطلب در نظر علماى شيعه به قدرى مسلّم بوده است كه فيض كاشانى در كتاب الشافى مى‏گويد: «چون در زمان غيبت، جهاد حق تعطيل است، ما از ذكر آداب و شرايط آن خوددارى كرديم» (و لمّا كان الجهاد الحق ساقطا فى زمن الغيبة طوينا ذكر آدابه و شرائطه.)(3)
جنگ بدون وجود امام عادل واجب الاطاعة، حرام است؛ همانند حرمت مردار و خون و گوشت‏خوك. (4) و از طرفى، جهاد به همراه امام عادل واجب است. (5)
آنچه از اين شرط استنباط مى‏شود، اين است كه تا امام عادل دستور ندهد و مصالح اسلام و جامعه اسلامى را در جهاد نبيند، جهاد مجاز نخواهد بود.

جهاد دفاعى:
صاحب جواهر، موضوع جهاد دفاعى را دو چيز مى‏داند: اين كه مسلمانان مورد هجوم كفار قرار گيرند و اين هجوم (اولاً) اساس اسلام را تهديد كند و يا (ثانيا) اراده استيلا بر بلاد مسلمانان داشته باشند و اين، اسارت و آوارگى و اخذ اموال مسلمانان را در پى داشته باشد. در چنين شرايطى، بر همه مسلمانان، اعم از زن و مرد، سالم و بيمار، حتى كور و ناقص‏العضو، واجب است كه به هر نحو ممكن و در هر شرايطى، اقدام كنند و نيازى به اذن امام و ديگر شروط جهاد ابتدايى ندارند.(6) اين ديدگاه عينا در همه رساله‏هاى عملى امروز مراجع شيعه منعكس شده است.

وجوب و تحريم جهاد دفاعى:
صاحب جواهر در تحليل فقهى خود در باب جهاد دفاعى، وضعيتى فرضى در نظر مى‏گيرد كه وجوب جهاد دفاعى در اين شرايط، منع مى‏شود و حتى مى‏توان گفت كه حرام است. اشاره به اين فرض فقهى، از اين حيث اهميت دارد كه ناظر به موقعيت كنونى شيعه در عراق است و به درستى، معناى مزبور رفتار سياسى علما و شيعيان عراق را در شرايط مناقشه بين رژيم بعثى و مهاجمان آمريكايى تبيين مى‏كند.
شيخ محمد حسن نجفى مى‏نويسد: «جهاد اگر از ضروريات نباشد، از قطعيات مذهب شيعه است. بلى، گاهى وجوب آن منع مى‏شود، بلكه گاهى حرمت آن گفته مى‏شود؛ اگر كفّار حكومت جائر برخی از بلاد اسلامى يا همه سرزمين‏هاى اسلامى را در اين زمان‏ها از حيث سلطه سياسى تهديد و مداخله كنند، اما مسلمانان را در اقامه شعائر اسلامى ابقا کرده، آزاد بگذارند و به وجهى از وجوه در احكام آنان [مسلمين] تعرّض نكنند، [در اين صورت[ ضرورى است كه از وجوب جهاد منع كرده يا تحريم شود؛ زيرا تغرير [زيان] به نفس و آسيب‏ رساندن به جان بدون اذن شرعى جايز نيست، بلكه ظاهرا چنين فرضى ذيل نواهى از قتال در دوره غيبت قرار دارد، زيرا در حقيقت، اعانه به دولت باطل بر ضد باطلى مثل خود آن است.
اما اگر كفّار محو اسلام و اندراس شعائر آن و عدم ذكر محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و شريعت او را هدف خود قرار دهند، در اين صورت، در وجوب جهاد اشكالى نخواهد بود، حتى اگر مستلزم همراهى با حاكمى جائر باشد، لكن بايد به قصد دفع كافران از امحاى اسلام و شريعت اسلامى باشد و نه حمايت از سلطان جور.»(7)
صاحب جواهر براى چنين جهاد دفاعى، ادعاى هر دو نوع اجماع، اعم از منقول و محصَّل كرده است. به نظر او، نصوص شيعه، اين نوع دفاع را از اقسام جهاد تلقّى كرده و از حيث اهميت و نتايج، هم‏پايه جهاد ابتدايى دانسته‏اند.

وجه امتياز جهاد در اسلام:
در ارتباط با جهاد اسلامى، بايد گفت، چون هدف اسلام، هدايت مردم و به اهتزاز درآمدن پرچم توحيد، ديانت و حقيقت است، ‏به نكاتى توجه شده است كه جهاد اسلامى را از جنگ هاى ديگر ممتاز مى‏سازد. در اين مجال به چند مورد آن اشاره مى‏شود:
الف) در نگاه اسلام حتى در هنگام پيكار با كفار، سپاه اسلام حق ندارد از كسانى كه در پيكار مشاركت ندارند، سلب امنيت كند، بلكه موظف است،‏ حقوق آنات را به رسميت ‏بشناسد؛ چنان كه حق ندارد در جنگ، رفتار غير متعارف و خشن از خود نشان دهد.
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: وقتى كه رسول خدا لشكرى را گسيل مى‏كردند، دستور مى‏دادند كه آنان در برابرش بنشينند و به آنان اين گونه سفارش مى‏كرد: به نام خدا و به خاطر خدا و در راه خدا و بر آيين رسول خدا حركت كنيد، به دشمن شبيخون نزنيد و آنان را مثله (قطعه قطعه) نكنيد و كيد و خدعه نزنيد و پيران و كودكان و زنان را نكشيد و جز در حال اضطرار، درختى را قطع نكنيد. (8)
با عنايت به اين سفارش رسول اکرم (ص)، حرمت برخي از حملات به شهرهاي بي دفاع به بهانه مبارزه با دشمنان کاملا روشن است.
وقتى پيامبر فرماندهى براى جنگ تعيين مى‏نمودند، او را به تقواى الهى سفارش مى‏كردند، سپس مى‏فرمودند: به نام خدا و در راه خدا كارزار كنيد، خدعه، خيانت و مثله نكنيد و فرزندى را نكشيد، كسى كه به يك بلندى پناهنده شد به قتل نرسانيد، درختان را آتش نزنيد و به آب نبنديد و درختان به بار نشسته را نبريد، مزرعه را آتش نزنيد و حيوانات را نكشيد... (9)
امير مؤمنان فرمودند: پيامبر از به كارگيرى سم در شهرهاى مشركين نهى كرده است. (10)
پيامبر خدا از كشتن زنان و فرزندان در جنگ نهى كردند، مگر اين كه در كارزار مشاركت داشته باشند. (11)
ب) در نگاه اسلام، اگر در ميدان جنگ و معركه قتال، فردى از مسلمين به فرد يا افرادى از كفار امان دهد، بر همه مسلمين واجب است كه اين امان دادن را به رسميت‏ بشناسند.
امام صادق مى‏فرمايند: اگر سپاهى از مسلمين، گروهى از مشركان را محاصره كرد و شخصى از مشركان برخاست و تقاضاى امان كرد و يكى از مسلمانان - حتى يك نفر عادى - به آنان امان داد، بر همه آنان، حتى بر بزرگشان واجب است كه اين امان را رعايت كنند. (12)
در روايتى آمده است كه حضرت على عليه السلام، وقتى يكى از بردگان اسلام، به جمعى از كفار كه در قلعه‏اى پناه گرفته بودند امان داد، امان دادن او را به رسميت ‏شناخت و تنفيذ كرد. (13)
د) بر مسلمانان واجب است پيش از جنگ، كفار و مشركان را به اسلام دعوت كنند و حقيقت را براى آنان بازگو كنند تا پيش از اتمام حجت، جنگ صورت نگيرد.
اميرمؤمنان فرمودند: رسول خدا مرا به يمن اعزام كردند و فرمودند: يا على با هيچ كس مقاتله و كارزار نكن، مگر اين كه او را به اسلام دعوت كرده باشى. به خدا سوگند اگر خداوند به وسيله تو يك نفر را هدايت كند براى تو بهتر است از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى‏كند. (14)
اگر قومى با شما نجنگيد، شما حق نداريد با آنان بجنگيد، مگر آن‌كه آنان را به اسلام دعوت كنيد. (15)

نکته قابل توجه:
از آيات قرآن كريم و سيره پيامبر اكرم ـ صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ـ مى‏توان چنين استفاده كرد كه اگر امام عادل تشخيص دهد كه در شرايطى، جهاد عليه كفار اثر مفيد و مثبتى ندارد، مى‏تواند از جهاد خوددارى كند، به ويژه اگر گروه كفار، تقاضاى صلح و ترك مخاصمه و همزيستى مسالمت‏آميز داشته باشند و رفتارى كه حاكى از توطئه و فتنه‏گرى عليه مسلمين باشد از خود نشان ندهند. چنان كه پيامبر اكرم ـ صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ـ در حديبيه با مشركان قريش، معاهده عدم تعرض به يكديگر را امضا و يا پيمان همزيستى مسالمت‏آميز و عدم تعرض را با يهوديان اطراف مدينه امضا كردند و تا زمانى كه آنان پيمان‏شكنى نكردند، نبى خاتم، اقدام به شكستن پيمان نكرد.
قرآن كريم به صراحت ‏به پيامبر مى‏فرمايد: «و ان جنجوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله... و ان يريدوا ان يخدعوك فان حسبك الله هو الذى ايدك بنصره و بالمؤمنين.‏» (16)
يعنى: اگر (كفار) به صلح گراييدند، پس تو نيز بدان بگراى و بر خدا توكل كن... و اگر مى‏خواهند، با تو نيرنگ كنند، پس همانا خدا تو را كافى است. او كسى است كه تو را به نصرت خود و به وسيله مؤمنان تاييد كرد.
علامه طباطبايى در اين زمينه مى‏فرمايد: اگر دشمن به سوى صلح و روش مسالمت‏آميز رغبت كرد، تو نيز به سوى آن متمايل شو و به خدا توكل كن و مترس از اين كه مبادا امورى پشت پرده باشد و تو را غافل گير كند و تو به خاطر نداشتن آمادگى نتوانى مقاومت كنى، چه خداى تعالى، شنوا و داناست و هيچ امرى او را غافل گير نكرده و هيچ نقشه‏اى او را عاجز نمى‏سازد، بلكه او تو را يارى کرده و كفايت مى‏كند. (17)
«لا ينهاكم عن الذين لم يقاتلوكم فىالدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم او تقسطوا اليهم ان الله لا يحب المقسطين....» (18)
يعنى: خداوند متعال، شما را از دوستى و دادگرى نسبت‏ به همه كسانى كه با شما به سبب پاى‏بنديتان به دين جنگ نكرده و شما را از وطن‌هايتان نرانده‏اند، نهى نمى‏كند كه با آنان به عدالت و انصاف رفتار كنيد، چرا كه خداوند مردم عادل و دادگستر را دوست دارد. تنها از دوستى كسانى نهى كرده است كه با شما سر جنگ دارند و سر مساله دين با شما جنگيدند و شما را از ديارتان بيرون كردند و در بيرون كردنتان پشت‏ به پشت هم دادند، خدا شما را از اين كه آنان را دوست‏ بداريد، نهى فرموده و هر كس دوستشان بدارد، ستمكار است و ستمكار حقيقى هم همين گروهند.

سيره فقها در دفاع از سرزمين‌هاى اسلامى:
فقها اضافه بر اين كه در كتب فقهى، استدلالى به بيان احكام و مسائل جهاد و دفاع پرداخته‏اند، در مواقع لزوم كه سرزمين اسلامى يا عزت و استقلال مسلمين در معرض تجاوز بيگانگان قرار مى‏گرفت، با احساس مسؤوليت وارد ميدان شده، هم با بيان حكم خدا مردم را به دفاع و ايستادگى در برابر دشمن ترغيب مى‏كردند و هم خود، لباس رزم بر تن كرده و در ميدان جنگ حضور مى‏يافتند. به رغم آن كه با سلاطين و حاكمان جائر سرناسازگارى داشتند و آنان را غاصب منصب ولايت مى‏دانستند، هرگاه با هجوم متجاوزان به بلاد اسلامى روبه رو مى‏شدند، بنا بر قاعده دفع افسد به فاسد، مجوز همكارى با سلاطين جائر را صادر مى‏كردند، هم به آنان اذن تصدى امر دفاع را مى‏دادند تا در اين جنگ، امر و نهى و تصرفاتشان مشروع باشد و مردم به همكارى آنان رغبت کنند و هم مردم را به يارى و مساعدتشان فرا مى‏خواندند.
در دو سده اخير كه اوج هجوم دشمنان اسلام به بلاد اسلامى بوده و استعمارگران به دنبال شكستن اقتدار مسلمين و چپاول ثروت‌هاى آنان بودند، حضور حماسه آفرين فقيهان شيعه، ‏بسيار برجسته‏تر از مقاطع ديگر تاريخ فقه و فقهاست. هرچند حضور آنان در عرصه سياست و احساس مسؤوليت نسبت به سرنوشت مسلمين، بسيار فراتر از حضور در جبهه‏هاى دفاع از سرزمين‌هاى اسلامى است و مواردى را هم كه دشمنان با تحميل قراردادهاى اقتصادى و سياسى بر شؤون مسلمين تسلط پيدا مى‏كردند، شامل مى‏شود.
از آنجا كه حمله دشمن به سرزمين‌هاى اسلامى منحصر به هجوم نظامى و پياده كردن نيرو نيست، بلكه راه‌هاى به زنجير كشيدن ملت‌ها در موارد مختلف به صورت نامرئى و با نفوذ در اركان سياسى، اقتصادى و فرهنگى نيز انجام مى‏گيرد و بدون نياز به حضور نيروهاى مسلح با وابسته كردن مسلمين از نظر سياسى اقتصادى و فرهنگى بر شؤون مختلف جامعه اسلامى سلطه پيدا مى‏كنند، فقيهان با هوشيارى در اين‏گونه عرصه‏ها نيز نقش آفرينى كرده به مقابله با استعمارگران و دفاع از عزت و استقلال مسلمين پرداخته‏اند. مقابله با زياده‏خواهى‌هاى سفير روسيه در ايران - گريبايدوف - از سوى ميرزا مسيح مجتهد و ميرزاى قمى و صدور فتواى جهاد عليه روسيه و ايادى وى كه به مرگ او انجاميد، حكم تحريم تنباكو از سوى ميرزاى شيرازى در عهد ناصرى و قطع دست انگليس، رويارويى با دخالت و تجاوز روس و نفوذ استعمار انگليس در نهضت مشروطه از سوى علماى طراز اول نجف، تحريم كارهاى بيگانگان در برخی مقاطع، برای مقابله با سلطه اقتصادى آنان، مقابله سيد حسن مدرس با اولتيماتوم روسيه در دوران حاكميت رضاخان، ايستادگى آيت‏الله كاشانى در برابر نفوذ آمريكا در عصر محمدرضا پهلوى و سرانجام، قيام خونين ملت مسلمان ايران به رهبرى امام خمينى در برابر ابرقدرت‌هاى شرق و غرب و ايادى داخلى آنان، تنها چند نمونه از اين قبيل است.

تحريم ترور:
اشاره شد كه فقه شيعه غير از وضعيت دفاعى، اعم از شخصى و خوف نفس يا دفاع از كيان اسلام و موجوديت جامعه اسلامى، هرگونه تعرّض به غير مسلمانان را تحريم مى‏كند. منظور از «وضعيت دفاعى» كاملاً روشن است. فقه شيعه، دفاع شخص از نفس و جان را ذيل كتاب‏هاى «حدود» قرار داده، اما دفاع از كيان اسلام و هويّت جامعه اسلامى را در قالب «جهاد دفاعى» تشريح کرده است.
هرچند جهاد دفاعى، مستلزم هر اقدامى براى واكنش به تجاوز می باشد، تفكر شيعى توسّل به ترور را تحريم كرده است. مى‏توان گفت كه هيچ‏يك از منابع شيعه از مفهوم «ترور» به طور ايجابى سخن نگفته‏اند. بدين‏سان، ترور، از جمله اقدامات ممنوعى است كه فرهنگ دفاعى شيعه و ادبيات فقه دفاعى با آن مواجهه سلبى دارد.
انديشمندان شيعه، تحريم مطلق ترور را از روايت امام صادق عليه‏السلام استفاده مى‏كنند كه ايشان نيز از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده است. روايت ناظر به داستانى خاص درباره حكم كسى است كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام را سبّ كرده بود. بنابر انديشه اسلامى، سبّ ائمه اطهارـ عليهم‏السلام ـ همانند سبّ نبى ـ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ است. اما امام صادق ـ عليه‏السلام ـ از ترور سب‏كننده منع كرد. فقيهان مسلمان با استناد به اين رويداد، از آن‏رو كه عبارات روايت مطلق هستند، مطلق ترور را تحريم كرده‏اند.

ترور يا دفاع از کيان اسلام؟
شايد در اينجا پرسيده شود که صدور حکم اعدام سلمان رشدي از سوي حضرت امام خميني(ره) و يا کشتن حسن علي منصور توسط گروه فدائيان اسلام به چه صورت است؟ در پاسخ بايد گفت که مهم ترين معيار صدور حکم جهاد دفاعي از سوي ولي فقيه، هجوم کفار به مسلمانان برای از بين بردن اصل اسلام و به خطر انداختن اساس دين است. ممکن است در برهه اي از زمان، اين تهديد و استيلا، نه به شکل نظامي که به شکل فکري باشد و مهم تر آن که سکوت در برابر اين هجوم، زمينه ساز حملات بزرگ تري از سوي دشمنان است. در اين حال و با تشخيص موضوع و مصداق از سوي حاکم شرع جامع الشرايط، حکم اعدام صادر شده است. در خاطرات فدائيان اسلام بارها آمده است که اين گروه، در پي گرفتن وجوز ترور سران رژيم، ماهها با مراجع عظام تقليد بحث مي کردند و زماني اقدام به ترور حسنعلي منصور کردند که مجوز شرعي آن را از سوي يکي از مراجع مسلم تقليد دريافت نمودند.

گستره عمليات هاي شهادت طلبانه چقدر است؟
هرچند بحث عمليات شهادت‏طلبانه، به ويژه پس از مسائل فلسطين مطرح شده، اما تاكنون، بحث فقهى دقيقى در اين‏باره نشده است. بنابراين، مسئله‏اى مستحدثه است كه بيشتر در فتاواى فقهى و رعايت احتياطات لازم مطرح شده است. در اينجا می كوشيم با تحليل اين فتواها و اشاره به برخى منابع روايى آن‏ها در فقه شيعه، حدود و كيفيت تقريبى دفاع استشهادى در فرهنگ سياسى ـ دفاعى معاصر شيعه را ارزيابى كنيم:
در يكى از استفتائات آيت‏الله العظمي فاضل لنكرانى سؤال شده است: «آيا جايز است كه براى كشتن ديگران دست به انتحار بزنيم؛ مثل عمليات‏هاى انتحارى ملت فلسطين؟»
ايشان در پاسخ نوشته‏اند: «مسئله فلسطين، مسئله دفاع است و دفاع از خود و حريم و ناموس و كيان اسلام به هر نحوى كه باشد، جايز است.»(19)
آيت الله العظمي فاضل لنكرانى در جاى ديگرى توضيح بيشترى دارند. ايشان در جلد دوم جامع المسائل مى‏نويسند: «اگر انسان احتمال دهد يا بداند كه دفاع او از جان خود يا بستگان خود، منجر به كشته شدن خودش خواهد شد، باز هم دفاع جايز، بلكه واجب است. ولى نسبت به مال، اگر مى‏داند كه دفاع او از مال منجر به كشته شدن خودش مى‏شود، دفاع واجب نيست، بلكه احوط ترك است.»(20)
اشارات آيت الله العظمي فاضل لنكرانى نشان مى‏دهد كه ايشان، عمليات انتحارى فلسطينيان را ذيل شرايط عمومى وجوب دفاع از نفس يا اساس اسلام قرار مى‏دهند و تحت مقرّرات دفاع تعريف مى‏كنند. بدين‏سان، آيت‏الله فاضل لنكرانى، با درج برخى دفاع‏هاى انتحارى ذيل شرايط عمومى جهاد دفاعى، از تأييد آن دسته از عمليات انتحارى كه در فلسطين انجام شده و شهروندان غيرنظامى را هدف قرار داده‏اند، خودداری مى‏كنند.
به دليل آنكه اين بخش از فتاواى فقهى اهميت بسيارى از ديدگاه مقاله حاضر دارند، در ادامه، تفصيل استفتايى ديگر و پاسخ آيت‏الله العظمي فاضل لنكرانى را مىآوريم:
س 294: مدتى قبل يك فلسطينى در پاساژ اسرائيلى با انفجار خود دست به انتحار زد. آيا بنابر قوانين جهاد در اسلام، جايز است فردى دانسته زنان و كودكان را بكشد؟
ج 294: «اگر دزدى به حريم خانه كسى تجاوز كرد، با او مقابله مى‏كنند، اگر چه با زن و بچه خود آمده باشد. اما در مورد پرسش شما، بايد توجه داشته باشيم كه اين، اشغالگران صهيونيست هستند كه كودكان فلسطين را در آغوش مادرانشان شهيد و خانه آنان را بر سرشان خراب مى‏كنند... لكن از نظر اسلامى، لازم است مجاهدين فلسطين با نظاميان اسرائيلى و با غيرنظاميانى كه پشتيبانى و حمايت از صهيونيست‏ها مى‏كنند، مبارزه و جهاد كنند.»(21)
دو نكته اساسى در فتواى ايشان قابل توجه است:
نخست آن كه ايشان، عمليات و دفاع انتحارى را نه در جهت قتل شهروندان، بلكه فقط برای مقابله با نظاميان اسرائيلى و حاميان مستقيم و فعّال هجوم‏هاى نظامى اسرائيل تجويز مى‏كنند و اين امر را دقيقا ذيل ادلّه و موارد دفاع مشروع مى‏دانند.
دوم آنكه استفتاى مزبور با تكيه بر ادلّه فقهى شيعه در باب «دزد متجاوز» (لصّ محارب) پاسخ داده شده است.
برخى، گزارش‏ها و فتاواى معاصر دفاع انتحارى يا عمليات شهادت‏طلبانه را با تكيه بر چنين زمينه‏اى از فرهنگ دفاعى و با قيد «عدم تعرّض به غير نظاميان» تجويز كرده‏اند. با اين حال، ادبيات بحث، هنوز در تحقيقات شيعى معاصر، دارای غناى لازم براى داورى و درك قطعى نيست و به لحاظ تفاوت با اهل سنّت، نمى‏توان ادبيات موجود در فقه معاصر اهل سنّت را به جوامع شيعى تعميم داد. اما به نظر مى‏رسد، تحوّلات اخير در فلسطين اشغالى و به ويژه حوادث اخير عراق و يا برخي بمب گذاري ها در اروپا که مسلمانان را در معرض اتهام قرار داده است، زمينه لازم براى گسترش اين مباحث را آماده مى‏كنند. ظهور موج استفتائات از مراجع شيعه، به ويژه آيت‏الله العظمى سيستانى در عراق و نيز تأمّلات و اظهارات همراه با احتياط ايشان و خوددارى از خون‏ريزى بيشتر در عراق تا مرحله‏اى كه ناگزير بايد شيعيان از اقدامات بازدارنده‏ترى سخن بگويند، اين مباحث را در افكار عمومى شيعه زنده‏تر كرده است.

پاورقي‌ها:
1) کتاب جهاد. شهيد مطهري.
(2) نعمت الله صالحى نجف‏آبادى، جهاد در اسلام، ص 67.
(3) همان ص 66.
4) شيخ حر عاملى، باب دوازده، حديث يکم.
5) ) شيخ حر عاملى، حديث نهم و دهم.
(6) جواهر الكلام، ص 18 ـ 19.
(7) جواهر الكلام، ص47.
(8) شيخ حر عاملى، پيشين، ج 11، كتاب الجهاد، ابواب جهاد العدو، باب 15، حديث 2; فروع كافى، ج 1 ص 344.
(9)همان، حديث سوم.
10) همان، باب شانزدهم، حديث يکم.
11) همان، باب هجدهم، حديث يکم.
12) توبه/6.
13) سيد محمد حسين طباطبايى، پيشين، ج 9، صص 208 – 205.
14) شيخ حر عاملى، پيشين، باب 15، حديث 1....
15) انفال/62 - 61.
16) سيد محمد حسين طباطبايى، پيشين، ج 17، ص 183.
17) نساء/90.
18) سيد محمد حسين طباطبايى، پيشين، ج 17، ص 177.
19) www.Lankarani.org /Persian /Ahkam /new-estefta.html/ پرسش و پاسخ 812
20) محمد فاضل لكنرانى، جامع المسائل، ج دوم، باب «دفاع»، ص 481.
21) www.Lankarani.org /Persian /Ahkam /new-estefta.html/ پرسش و پاسخ 492

همچنين در تدوين اين مقاله از کتب و مقالات زير استفاده شده است:
کتاب «جهاد » شهيد مطهري،
مقاله «دفاع مشروع، ترور و عمليات شهادت طلبانه در مذهب شيعه» از دکتر داود فيرحى و
مقاله «مبانى فقهى دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى » از سيدجواد ورعى.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 2:31 قبل از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

خانم سیما سمر گزارشگر ویژه سازمان ملل در سودان شد

 

بررسی وضعيت حقوق بشر در کشور بحران زده سودان، از مسووليت های خانم سمر در ماموريت جديد او خواهد بود
 دکتر سيما سمر، رييس کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، به حيث گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در سودان تعيين شده است.
 آقای وی بی سونو، رييس اجلاس ساليانه کميسياريای عالی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر، اين تصميم را در شصيت و يکمين اجلاس ساليانه اين سازمان اعلام کرد.
 
 کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان با انتشار يک اعلاميه انتخاب خانم سمر به حيث گزارشگر ويژه حقوق بشر در سودان را "افتخار بزرگ ملی برای افغانستان" توصيف کرده است.
 
 در اين اعلاميه همچنين آمده است که خانم سمر از ميان ۳۰ نامزد اين مقام از کشورهای مختلف، انتخاب شده است.
 
 وضعيت زندگی غيرنظاميان در کشور جنگ زده سودان همواره سبب نگرانی ارگان های دفاع از حقوق بشر بوده است.
 
 جنگ های قومی در دارفور، واقع در غرب سودان، به آواره شدن بيش از يک ميليون نفر منجر شده است.
 
 برخی از ناظران خارجی گفته اند که شبه نظاميان طرفدار دولت نه تنها به سوزاندن و آزار و قتل ساکنان روستاهای منطقه دست زده اند بلکه آوارگان را نيز هدف حمله قرار می دهند.
 
 اما دولت سودان اتهامات داير بر حمايت از شبه نظاميان را رد کرده است.
 
 بررسی وضعيت حقوق بشر در کشور بحران زده سودان، از مسووليت های خانم سمر در ماموريت جديد او خواهد بود.
 
 خانم سمر پس از فروپاشی رژيم طالبان در ۲۰۰۱ ميلادی، به عنوان معاون رييس جمهور در اداره موقت و پس از آن هم به حيث وزير زنان تعيين شده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

یک گزارش خواندنی از کابل

امروز در خلال گشت و گذار در ميان خبرها؛ خبر جالبي را در پايگاه خبر گذاري پژواك خواندم. " متهمى که بيش از يک دهه را در يکى از زندانهاى کابل سپرى نموده است "! متهم - بنا بر اتهامات وارد شده- يكي از جنايتكاران دوران سياه كمونيست ها در افغانستان مي باشد. ظاهرا ايشان در كشتن و نابود سازي دست كمي  و طالبان و اسلافش نداشته ولي نگهداشتن زنداني  بدون تفهيم اتهام و محكوميت، به مدت دوازده سال خود جرم است و مسئولين دولتي ودولت افغانستان بايد خود را دراين زمينه مسئوول بدانند. اگر ايشان جنايتكار بوده اند چرا يك جنايتكار به مدت سيزده سال به جزاي اعمالش نرسيده باشد و اگر ايشان بيگناه اند، نگهداشتن يك بيگناه به مدت ذكر شده،‌ خود جنايت نيست؟ فقط دعا مي كنيم كه اين زنداني 'مشت نمونه خروار' نبوده و از اين دست زنداني ديگر نداشته باشيم......

متهمى که بيش از يک دهه را در يکى از زندانهاى کابل سپرى نموده است
گزارشگر: نعمان دوست و صفيه ميلاد

کابل

آژانس خبرى پژواک،٣٠ سرطان
دولت افغانستان يک شخص مهم رژيم کمونست راکه متهم به کشتار و اذيت ده ها تن بوده، از ١٣ سال بدينسو در يک زندان کابل نگهدارى مينمايد.،حدود دو هفته قبل براى اين زندانى دوسيه(پرونده) انداخته شده است.
اسدالله سرورى، اين زندانى در زمان حکومت نورمحمد تره کى ، نخستين دولت حامى کمونست ، بحيث رئيس استخبارات ايفاى وظيفه مينمود.
تره کى، بتاريخ هفتم ثور سال ١٣٥٧ توسط يک کودتاه نظامى ، به قدرت رسيد و الى ٢٥ ماه سنبله سال ١٣٥٨ هجرى خورشيدى حکومت دارى نموده است.
سرورى، که درحال حاضر در څارنوالى(اين واژه دري نيست و آوردن اين طور واژه ها با الفباي پشتو كار بسيار ناپسند و نا معقولي است. سارنوالي به زبان دري "دادستان "مي شود.. اگراشبتاه نكنم!) امنيت ملى تحت نظارت قرار دارد ؛ طى هفته جارى به آژانس خبرى پژواک گفته است که بتاريخ ٢٥ جوزا سال ١٣٧١( زمان حکومت مجاهدين ) از طرف مجاهدين در منزل خود در کابل دستگير گرديد.
موصوف ميگويد که وى به اتهام يک توطئه عليه مجاهدين دستگير گرديده بود.
سرورى که به گفته وى ، در اثر جنگ هاى داخلى در کابل ،وى ازطرف نيروهاى احمد شاه مسعود بحيث يک زندانى به ولايت پنجشير فرستاده شد و بتاريخ دوهم ماه ثور سال ١٣٨١ دوباره به کابل منتقل گرديد.
سرورى افزود: : ((فعلا در جريان تحقيق استم تقريبا دو هفته ميشود برايم دو سيه انداخته شده و کيل ندار م چون پول ندارم .))
جنرال عباس،څارنوال څارنوالى(دادستان دادستاني) ابتدائيه امنيت ملى ، به تاريخ ٢٦ سرطان گفت ، که براى سرورى دو هفته قبل دوسيه انداخته است.
وى افزود: (( در آينده نزديک دوسيه تکميل ميشود . ))
موصوف علت تعويق انداختن دوسيه وى را ،عدم توجه دولت هاى وقت خواند. به گفته وى ،سرورى در نظام هاى مختلف ، بحيث زندانى باقى مانده و هيچ کسى به وى توجه نکرده است.
وى همچنان گفت يک تعداد شواهد و مدارک در مورد جرم هاى سرورى بدست آمده است اما جستجوى دريافت اسناد ديگر ادامه دارد.
عباس مى افزايد که براى جمع آورى اسنادى که جرم هاى سرورى را ثابت سازد به ارگان هاى کشفى وظيفه سپرده شده است.
موصوف در مورد نبود وکيل وى گفت که خود وى وکيل نميخواهد و خودش وکالت مينمايد.
برخى حقوق دانان!! نگهدارى يک متهم را به اين مدت در زندان ،کار خلاف قانون ميدانند.
پروفيسور دکتور عبدالکبير رنجبر، رئيس اتحاديه حقوق دانان افغاستان ميگويد که بايد براى وى از قبل دوسيه انداخته ميشد و به جزاى اعمال خود رسانده ميشد.
قرار ادعاى وى، سرورى برعلاوه فاميل وى،يک تعداد فاميل هاى ديگر را نيز به گليم غم نشانده است.
رنجبر، ميگويد که سرورى بدون محکمه نصرالله عمر خيل ، شوهر خاله وى و پسر خاله اش را که محصل صنف اول پولتخنيک بود،به قتل رسانده است.
يک منبع دولتى ديگر که از اظهار اسمش امتناع ميورزيد ، طى يک مصاحبه با آژانس خبرى پژواک به قتل رساندن يک تعداد مردم را توسط سرورى تائيد نمود.
اين منبع بطور مثال از نام هاى عبيدالله صافى،قاضى ستره محمکه(ديوان عالي) دوره شاهى ظاهر خان، سيد قاسم ، قاضى ولايت سرپل نظام جمهورى داود خان و شير احمد خوستى وکيل شوراى را يادآور شد که بدون محکمه ، توسط سرورى به قتل رسيده اند.
گر چه به گفته احمد شاه ميرداد رئيس بخش تخطى از حقوق بشر کميسيون مستقل حقوق بشر، اين کميسيون صلاحيت دارد که به زندان ها رفته و از نزديک حالت زندانيان را بيبينند.
اما اين کميسيون تاکنون در مورد سرورى معلوماتى در دست ندارد.
لوى څارنوال(؟؟؟) عبدالمحمود دقيق به آژانس خبرى پژواک گفت که سرورى قبلاً نيز دوسيه داشته به علت تبديلى نظامها تعقيب نشده بود .
به گفته موصوف، سرورى در قتل ٣٦ عضو فاميل حضرت صبغت الله مجددى نيز متهم ميباشد ، بگفته وى ،اين افراد رادر يک شب به قتل رسانده بود.
اما مجددى رهبر جبهه نجات ملى که اکنون رهبرى پروسه مصالحه ملى را به عهده دارد گفت : (( من او را به خدا سپرديم . ))
موصوف در اين مورد چيزى ديگرى نگفت .
سرورى که قد بلند و بدن گوشتى دارد ، ريش کوتاه و در موهاى سر وى تعداد موهاى سفيد نسبت به موهاى سياه وى زياد شده است .
سرورى ميگويد که در علوم نظامى ،ماسترى دارد و در پستهاى هوايى متعددى ايفاى وظيفه نموده است .
موصوف در ماه جدى سال ١٣٥٨ بحيث معاون شوراى انقلابى و معاون ببرک کارمل نيز باقى مانده است .
هشت سال به حيث سفير در مغلستان و در زمان حکومت داکتر نجيب الله ، بدون کدام وظيفه رسمى يک سال رادر خانه سپرى کرده است .
سرورى ميگويد که بعداً در يمن جنوبى سفير بوده و وقتى که به هند براى سپرى نمودن رخصتى اش رفت و در آنجا در يک هوتل بسر ميبرد ، جنرال شهنواز تنى وزير دفاع دوران نجيب کودتاه نمود.
به گفته وى، اگر چه وى در اين کودتاه دست نداشت اما از طرف دولت نجيب به حيث رهنماى کودتا شناخته شد و بعداً براى اين که از بودباش وى در هند وقت زياد سپرى شده بود ، براى دو سال توسط دولت آنجا زندانى شد.
وى افزود که بعد از سپرى نمودن زندان به کابل آمد و بدست مجاهدين افتاد.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  |