تبليغاتX
یادداشت‌هایی از جاغوری

یادداشت‌هایی از جاغوری

روز نبشته هایی از افغانستان - جاغوری

مرگ بر تروریسم

دیروز در انفجاری در منطقه و در شهر المصیب عراق( که برخی از روزنامه های ایران به اشتباه اسمش را مسیب گفته بودند)  نزدیک صد نفر از شهروندان بیگناه جان باختند... از شنیدن این خبر شوکه شدم و واقعا یک لحظه لبریز از تنفر از تروریستها شدم ... آخر چرا؟

مصیب برای من شهر خاطره است شهری که دو بار به آن رفته ام.. یکبار از آن عبور کردم و دفعه بعد در آن نیمروزی بسر بردم... شهر در کنار رودخانه دجله( یا فرات) واقع است.. مناظر زیبای اطراف آن هر بیننده ی را مجذوب و مسحور می کند. در کنار بازار اصلی شهر و شاید یک یا دو کیلومتری دور تر از بازار در میان نخلستانها دو گنبد را می توانید مشاهده کنید.. این دو گنبد مربوط به ابراهیم و محمد پسران مسلم ابن عقیل اند.. مصیب را هیچگاه فراموش نمی کنم... و بازهم فریاد میزنم ... مرگ بر تروریسم و تروریستهای نادان... زنده باد مصیب زنده باد مردم مصیب و زنده باد شهدای مصیب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

تسلیت به جناب امیری

جناب آقای علی امیری!

مصیبت وارده را به شما و بستگانتان تسلیت گفته و از خداوند متعال برای آن مرحومه اجر جزیل و برای شما صبر جمیل خواستارم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

شريك دزد و رفيق قافله

 
احمد رشيد
وقتى پاكستان ماه گذشته ميلادى خبر دستگيرى يك فعال برجسته القاعده را اعلام كرد «پرويز مشرف» حاكم اسلام آباد سر از پا نمى شناخت. او توانسته بود بار ديگر خود را به عنوان يك چهره خبرساز و فعال در عرصه روابط بين الملل بشناساند و تواضع غرب، به ويژه ايالات متحده آمريكا، را به جانب خويش جلب كند. در اين زمينه، «جورج دبليو بوش» رئيس جمهور آمريكا با توصيف دستگيرى عضو فعال القاعده به عنوان «يك پيروزى بزرگ در جنگ با ترور» عملاً در تاييد اقدام «مشرف» سنگ تمام گذاشت. پيشنهادهاى صلح آميز چند سال اخير رئيس جمهور پاكستان به مقامات همسايه هندى و انتقاد بى پايان از افراط گرايى اسلامى نيز جزء مواردى بوده اند كه نام «مشرف» را به عنوان يك «شريك قابل اعتماد» براى غرب، به ويژه آمريكا، بر سر زبان ها انداخته است. اين قبيل اقدامات به قدرى مورد خوشايند مقامات آمريكايى قرار گرفته اند كه حتى كاخ سفيد حدود سه ماه پيش تصميم به لغو تحريم فروش جت هاى جنگنده اف ۱۶ به پاكستان گرفت. تحليلگران سياسى بر اين باورند كه تصميم اخير آمريكا در پاسخ به خوش خدمتى هاى ژنرال «پرويز مشرف» اتخاذ شده است.با تمام اين اوصاف، شهرت فزاينده بين المللى رئيس جمهور پاكستان به هيچ وجه توجيه كننده وضع نابسامان او در خانه نيست. واقعيت آن است كه شيرازه حكومت «مشرف» زير فشار بنيادگرايان اسلامى از يك سو و مخالفان سياسى داخلى از سوى ديگر در حال گسيختن است. جالب اينجا است كه حاكم اسلام آباد براى مقابله با گروه اول تقريباً هيچ كار خاصى صورت نمى دهد، اما گروه دوم را با انواع و اقسام شيوه ها اذيت و آزار و زندانى مى كند. به عنوان مثال، آوريل گذشته، هزاران عضو «حزب مردم پاكستان» بازداشت شدند تا بدين وسيله حكومت مركزى پاكستان بتواند از تشكيل تجمعات گسترده به نشانه حمايت از «آصف على زردارى» يكى از رهبران اين حزب جلوگيرى كند.
• يكى به نعل و يكى به ميخ
سخت گيرى فراوان در قبال فعاليت هاى «حزب مردم پاكستان» در حالى رخ مى نمايد كه حكومت اسلام آباد در برابر خواست هاى ائتلافى از ۶ حزب بنيادگراى اسلامى سر تعظيم فرود مى آورد. تازه اين در شرايطى است كه بسيارى از همين بنيادگرايان ضمن انتقاد از مواضع سكولاريستى (غيرمذهبى) «مشرف» خواهان كناره گيرى او از قدرت هستند. حكومت پاكستان به تازگى حتى برخى خواسته هاى بنيادگرايان را برآورده ساخته است كه از جمله مهم ترين آنها مى توان به منع ورزشكاران مرد و زن پاكستانى از شركت در مسابقات مختلط ماراتن، تعويق اجراى طرح اصلاحات در مدارس اسلامى، تلاش براى اصلاح مقررات كنونى در زمينه توهين به مقدسات و همچنين تلاش براى فروكاستن از موارد ارتكاب قتل هاى ناموسى اشاره كرد.در عين حال، حكومت غيرنظامى پاكستان كه در سال ۲۰۰۲ پس از انجام انتخاباتى كه بسيارى از ناظران بين المللى بر فرمايشى بودن آن صحه گذاشتند توسط ارتش به قدرت رسيد تاكنون از محقق ساختن آرزوهاى مورد علاقه «مشرف» ناكام مانده است. رئيس جمهور پاكستان طى ساليان اخير همواره در پى آن بوده است كه جلوه اى غيرنظامى به حكومت خويش ببخشد و ارتش را كه عملاً كنترل امور جارى كشور را در دست دارد تا حد امكان از ظاهر شدن در انظار عمومى باز دارد. اما نه تنها اين خواسته برآورده نشده است، بلكه حزب حاكم «مسلم ليگ پاكستان» نيز درون خود دچار آفت «فرقه گرايى» شده و پارلمان غالباً مجبور است تا به دليل «به حد نصاب نرسيدن تعداد نمايندگان» وظيفه قانونگذارى خويش را معلق سازد.
• مديون ارتش و مخلص بنيادگرايان
«شوكت عزيز» نخست وزير فعلى پاكستان كه سومين نخست وزير اين كشور از سال ۲۰۰۲ بدين سو به شمار مى آيد پيشتر وزير دارايى بوده است و هيچ تجربه سياسى خاصى ندارد. او مقام فعلى خود را مديون حمايت ارتش است و بدين لحاظ هرگز قادر نيست تا در نقش يك رهبر سياسى كارآمد جلوه كند. «مسلم ليگ» كه از يك سو بى لياقتى اعضاى حزب را مانع پيشرفت خود مى داند و از سوى ديگر فشارهاى وارده از جانب احزاب خواهان دموكراسى را بر دوش خويش حس مى كند بهتر ديده است تا با برآورده ساختن حاجات بنيادگرايان عملاً خود را از منطقه خطر برهاند، زيرا اين قشر از جامعه پاكستان (بنيادگرايان مسلمان) قدرتى به مراتب افزون تر از هر گروه يا جماعت داخلى ديگرى از جمله دموكرات ها دارد.«مشرف» علاوه بر موارد بالا بايد با معضلاتى از قبيل شورش هاى گاه وبى گاه محلى در ايالت هاى مختلف نيز دست و پنجه نرم كند. به عنوان مثال، شورش چندى پيش در ايالت بلوچستان پاكستان باعث شده است تا خسارات مادى و معنوى جبران ناپذيرى به حكومت مركزى اسلام آباد وارد آيد. جدايى طلبان بلوچ خواهان كسب خودمختارى بيشتر و تحقق كنترل بر منابع طبيعى خويش هستند. طى سه ماه گذشته، بزرگترين حوزه هاى گازى پاكستان عملاً به محاصره جدايى طلبان بلوچ درآمد.در ايالت مرزى سرحد در شمال غربى پاكستان نيز مقاومت «دسته نوظهورى از طالبان» در برابر تحركات ارتش ادامه دارد.
• دموكراسى، آخرين منجى
تنها پاسخ قطعى به اين مسائل داخلى كه اكنون در حال از هم گسستن شيرازه دولت پاكستان است تقلا براى «تعميق دموكراسى» به ويژه از طريق برگزارى يك انتخابات آزاد و منصفانه است كه در آن عناصر سياسى حذف شده از ۱۹۹۹ بدين سو نيز فرصت حضور و ايفاى نقش سياسى در تعيين سرنوشت آينده كشورشان را داشته باشند. چند ماهى كه از پى مى آيد ماه هاى سرنوشت ساز و بسيار تعيين كننده براى ارتش، آمريكايى ها، ملاها و احزاب سياسى خواهد بود. همه بازيگران عمده در عرصه تحولات داخلى پاكستان مى دانند كه وضع سياسى فعلى اين كشور تحت زعامت ژنرال «مشرف» ناپايدار است.اكنون زمان آن فرا رسيده است تا جهانيان با چشمانى گشاده به رويدادها و تحولات داخلى پاكستان نگريسته و توجه بيشترى را به آن مبذول دارند، زيرا عوامل تاثيرگذارى از قبيل جمعيت ۱۶۰ ميليون نفرى، مالكيت جنگ افزارهاى هسته اى و وجود صدها گروه افراط گراى اسلامى كه هنوز آزادانه به فعاليت خويش ادامه مى دهند باعث شده است تا پاكستان همچنان نقش خويش را به عنوان يك قدرت تاثيرگذار بر تحولات مختلف منطقه اى و بين المللى حفظ كند. بى ترديد، هر يك از عوامل بالا به تنهايى قادر خواهد بود تا آشوب جديدى را در منطقه بر پا كند.
منبع: اينترنشنال هرالد تريبيون- گرفته شده از روزنامه شرق
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

چرخ وامانده ازاين مشكل لاينحل ما

دوست بسيار گرامي ام جناب آقاي ميرخوش در پيامي نوشته اند كه" انشاالله خرابات هم مانند صبح اميد پربار باشد".

با عرض تشكر از مهر و محبت سرور ارجمندمان جناب ميرخوش؛ بايد بگويم كه سوگمندانه سايت مذكور بعلت اينكه يكي از زير مجموعه هاي سايت بزرگ ياهو بود،‌ فيلتر گذاري شده است( من كه دليل بيشتر ازاين نيافتم.) چندين بار به شركت هايي كه از خدمات اينترنتي آن استفاده مي كنم شكايت كرده و خواستار پيگيري شده بودم و هميشه ناراحتي ام را از اينكه سايت بنده بدون دليل منطقي بسته شده است ، با آنها در ميان گذاشتم. ولي بنده‌هاي خدا مي گويند كه اين كار ما نيست و بلكه شركت مخابرات ايران دست به چنين اقدام شگفت انگيز زده است. راستش اين گونه اقدام هاي عجيب و غريب شركت مخابرات و شركت هاي خدمات دهنده اينترنتي چندان هم بي سابقه نيستند. مثلا -تا چند هفته قبل-شركت پارس آنلاين كه بزرگترين شركت خدمات دهي اينترنتي درايران است، سايت پرشين بلاگ را مسدود كرده بود- فكر مي كنم اين فيلتر گذاري تا هنوز ادامه دارد- و كلا هر آدرسي كه به پرشين بلاگ ختم مي شد(وبلاگهاي تحت پرشين بلاگ) مسدود بود. اتفاقا در زير پيام معروف" مشترك گرامي سايت مورد نظر مسدود است" دكمه اي هم گذاشته بودند كه اگر اين سايت بي دليل مسدود شده است آدرس آن را برايمان بفرستيد تا اصلاح شود؛ ولي وقتي ما آدرس مان را مي فرستاديم بلا فاصله جواب پس مي آمد كه درخواست شما قابل قبول نيست!‌!‌ سردرگمي دولت ايران در اين زمينه وقتي بيشتر هويدا و آشكار مي شود كه برخي از سايت ها توسط برخي از ASP ها (Internet Service Provider -درست نوشتم؟) يا خدمات دهندگان اينترنتي مسدود و همين سايت توسط ASP ديگر بدون هيچ مشكلي قابل دسترسي است. نمونه اش وبلاگ عزيزمان سهراب كابلي به نام " يادداشت هايي از كابل" است كه برخي از شركت ها آن را بسته و برخي شركت ها تاهنوز به آن كاري نداشته اند. اما در مورد سايت من؛ ظاهرا شركت مخابرات كلا سايت Geocities را كه ما در آن حسابي باز كرده و مثلا براي خودمان سايتي به نام " صبح اميد" درست كرده بوديم بسته است! شايد برخي از كاربران سايت مذكور از رايگان بودن آن سوء‌ استفاده كرده است و دولت ايران زحمت گشتن در ميان كاربران آن و جدا كردن سايتهاي به اصطلاح ممنوع را به خود نداده و تمام سايت را از بيخ مسدود كرده است. ماهم مجبور شديم بعد از چند اعتراض بي فايده به مسدود بودن آن تن داده و از زحماتي كه شايد كشيده بوديم دست بشويم. از اينرو برخي از دوستاني كه در كشور هاي خارج تا كنون هم به اينطور سايتها دسترسي دارند مطلع باشد كه عدم بروز رساني اين سايتها از تنبلي ما نيست؛ بلكه ما كاري از دستمان بر نمي آيد ورنه حتما دستي به سر و رويش مي كشيديم. مي خواستم كه يك سايت مستقل بگيرم كه ترس فيلتر گذاري ديوانه وار اينها فكرم را منصرف كرد. حالا هم نميدانم كه آيا دولت ايران سياست مشخصي در قبال سايتهايي را كه بايد فيلتر بگذارند،‌ دارند يا نه؟ اگر سياست مشخص دارند، پس چرا اينقدر كور كورانه دست به فيلتر گذاري مي زنند و اگر ندارند چرا به خود اينطور زحمات بيجا را مي دهند؟!. ما كه پاك گيچيم .... بالاخره... چرخ وامانده از اين مشكل لاينحل ما

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

یا زهرا

فرارسیدن سالروز شهادت

ام ابيها فاطمه الزهراء. خظ: ميرزاحبيب
بر همه‌ي مسلمانان جهان تسليت باد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

چرا افغان؟

بنام خدا

.... هميشه در جامعه اعتياد به عنوان يك ناهنجاري و يك ضد ارزش قلمداد مي شود؛ منظورم اعتياد به مواد مخدر و يا هر موادي كه باعث زايل شدن عقل گردد، مي باشد. رسانه هاي گروهي و دولتمردان ظاهرا بيشترين سعي را در آموزش جوانان و گوشزد كردن خطر اعتياد به آنها مي كنند و از روش هاي گوناگون براي بازگو كردن مضرات اين بلاي خانمانسوز به آنها استفاده مي كنند. كلا روانشناس ها اعتياد و تكرار يك عمل را بيشتر از حد طبيعي اش ولو كارهاي پيش پا افتاده‌اي مانند خاراندن مثلا گوش يا بازي كردن زياد با بيني را يك نوع بيماري رواني مي دانند و اگر تكرار بيش از حد اين عمل باعث از كنترل انسان خارج شود توصيه مي شود كه به پزشك مراجعه كردد...

راستش چند سالي خودم هم فكر مي كنم كه معتاد شده ام ولي يك گرفتار يك اعتياد خوشايند. اعتيادي كه در آن بسي فايده ها - نه مضرات- نهفته است وبراستي كه اعتياد خوشايندي است. گاهگاهي با خودم فكر مي كنم كه شايد فقط به خاطر همين اعتياد داشتن زحمت وصل شدن به اينترنت را به خودم ميدهم.( بايد بگويم كه من آدم تنبلي هستم و كارهاي كوچكي مثل اتصال به اينترنت از حوصله من خارج است!).

پي پرده تر بگويم وبلاگ عزيزم جناب آقاي عطايي به مثابه مواد مخدري براي من تبديل شده است! هر باري كه وارد دنياي اينترنت مي شوم حتما اولين جايي را كه خبر ازش مي گيرم و لحظاتي چند روي نمايشگر رايانه ام(كامپيوتر) براي چشمم ضيافتي برپا مي كنم؛ همين وبلاگ خودمان يعني وبلاگ ارزشمند "دردهاي دلم" است. اشنايي من با دردهاي دلم به چند سال پيش بر مي گردد. درست نميدانم كه چطوري با اين تارنگار گرانبها اشنا شدم ولي همينقدر مي دانم كه هميشه با آن مانوس بوده ام و شايد روزي چند بار بازش كرده وتا به گفته‌ي شاعر ارادتي كرده و سعادتي ببرم و يا به گفته‌ي تهروني ها " حالي بكنم".! ديروز وقتي كه طبق عادتم به وبلاگ سرور ارجمندمان جناب عطايي سرزدم به نبشته‌ي سودمند برخوردم كه در آن اشاره اي به آدرس وبلاگ اينجانب هم شده بود از اين رو بر آن شدم كه براي روشن شدن برخي از نكاتي كه شايد باعث سوء تفاهم شده باشد؛ اين نبشته را در وبلاگم بگذارم....

چند صباحي بود كه به فكرم افتاده بود كه براي خودم هم در اين دنياي بزرگ جايي درست كنم. چه جايي بهتر از ساختن يك وبلاگ رايگان و با امكانات بسيار خوب كه در آن از همه مهمتر مي توانستم به زبان مادري خودم" فارسي" مطلب بنويسم،‌ بنا بر اين براي خودم وبلاگي دست و پا كردم و به تارنگارساز بلاگفا پيوستم و جز كاربران اين پايگاه با ارزش شدم.

طبق روال معمول بايد آدرس براي وبلاگم درست مي كردم. در دنياي حقيقي هم هر انساني بايد از خود نشاني داشته باشد تا بتواند راحت با ديگران ارتباط برقرار كرده و ديگران نيز با او بدون درد سر رفت و آمدي داشته باشند. بنا بر اين در دنياي مجازي اينترنت منهم بايد آدرسي ميداشتم. بعد از چند دقيقه اي فكر كردن در مورد آدرس و نشاني ام اسم افغان را انتخاب كردم يعني ادرس من اين شد(http://afghan.blogfa.com)

طبيعي است كه نخست من بايد آدرسي انتخاب و در انتخاب آدرسم دقت نمايم و شايد آدرسي بهترين آدرس است كه پيدا كردنش راحت ترين باشد. فقط فرقي كه آدرس وبلاگ مي كند در اين است كه در اينترنت و به دنبال آن وبلاگستان؛ آدرس شايد نمايانگر نوع وبلاگ، علاقمندي هاي صاحب وبلاگ وگاهگاهي ممكن است نشانگر هويت و مليت فرد سازنده و دارنده‌ي وبلاگ هم باشد........

.... افغان واژه ايست كه در فارسي به معني شيون و ناله است و اين نام به گروهي از باشندگان فعلي( نه اصلي) افغانستان كه ساليان قبل به اين كشور كوچيده اند نيز اطلاق مي شود. در اينكه چرا فارسي زبان ها به اين گروه افغان مي گويند ديدگاههاي گوناگوني ارايه شده است و به نظر مي رسد كه خوبترين ديدگاه همان ديدگاه حاج كاظم يزداني(اگر اشتباه نكنم) مي باشد كه افغان به اين خاطر به اين گروه قومي اطلاق شد كه گروه قومي خيلي پر سر و صدا- كه ارامش شان در دست اندازي به سرزمين هاي اين و آن مي باشد- بوده اند.

راستش اگر به تاريخ اين گروه قومي نيز نگاه كوتاهي بياندازيم به خوبي درست بودن اين نظريه را پي خواهيم برد. زبان اين گروه قومي پشتو(افغاني) است كه شايد خشن ترين زبان در دنيا باشد. طرز تلفظ برخي از واژه ها در اين زبان از نظر خشونت كم نظير است مانند واژه هاي "د ت كه بسان گوژپشتي برآمدگي يا پشتكي مخصوص خودش را دارد" در تاريخ كشور افغانستان نام اين گروه قومي- كه جناب عطايي نيز به آن بدرستي اشاره داشته اند- با تجاوز و ستمگري عجين بوده است.(البته بنده تمامي پشتون ها منظورم نيست بلكه اكثريت متجاوز اين گروه منظورم است و در اين هيچ شكي نيست كه جنگل تر و خشك داشته و نمي توان يك گروه را بد يا خوب گفت) از عجايب اين است كه اين گروه قومي خودش را گروه اكثريت! افغانستان مي داند و البته براي من معلوم نشد كه به چه دليل و در كجاي دنيا به 40 درصد اكثريت اطلاق شده است(طبق آمار رسمي دولتي افغانستان پشتونها 40 درصد جمعيت افغانستان را تشكيل مي دهند. اين آمار، آمار درستي نمي تواند باشد و اگر آمار گيري درست و بي طرفانه اي انجام شود بنده اطمينان دارم كه آنها به مراتب كمتر از 40 درصد فرمايشي مي باشند)

چند نكته در تاريخ اين گروه قومي غير قابل انكار و ثابت شده اند.

1- پشتون ها(افغان ها) هميشه با پشتوانه‌ي خارجي بر افغانستان حكومت كرده و حكومت هاي بسيار استبدادي و ظالمانه داشته اند. در دويست و پنجاه سالي كه حكومت دست اين گروه قومي بوده است اگر ديگر دولت هاي دنيا دوقدم به جلو رفته اند،‌ اينها افغانستان را سه گام به عقب برده اند.

2- اين گروه قومي در افغانستان متجاوز اند. يعني آنها به واسطه زور و خشونت ذاتي خود و با استفاده از ابزار هاي همچون دين و مذهب هميشه به اموال ديگر مسلمين دست اندازي كرده اند و گر نه جايگاه اصلي آنها از چند ولايت محدود سرحدي افغانسان بيشتر نيست.

3- اين گروه قومي در افغانستان از نظر فرهنگ خيلي عجيب اند و از نظر عنعنات قبيلوي مي شود آنها را با برخي از اقوام ساكن در آفريقا مقايسه كرد. در ميان افغانها دستورات پختونوالي به مراتب ارزش بيشتري از دين اسلام دارد و اگر چند آنها خود را بشدت معتقد به دين اسلام ميدانند( اين نكته را كارشناسان بي طرف غربي بارها نبتشه و گفته اند) در ميان قبايل پشتون(افغان) ارزش يك ملنگ خيلي بيشتر از يك مولوي- كه تحصيلكرده علوم ديني مي باشد- است. ملنگ ها در فرهنگ اين گروه قومي فنا في الله بوده و اطاعت از دستوارتشان واجب تر از دستورات قرانكريم است. بدوي بودن و قبيلوي بودن اين گروه قومي به قدري واضح است ك نيازي به توضيح بيشتري نبوده و اين نكته را همه ميدانند.

اما چرا من نشاني وبلاگم افغان است؟ نكته اي كه جناب عطايي در مورد آن از من گله كرده اند.

با توجه به نكاتي كه در مورد وبلاگ سازي و اسم و آدرس آن در بالا گفته شد چند نكته اي در مورد آدرس دهي اين وبلاگ لازم است كه گفته شود.

1- سوگمندانه در سده‌ي گذشته و بنا بر توطئه انگليسي ها اسم كشور مان افغانستان نام نهاده شده( اولين باري كه اين اسم بر اين مرز وبوم اطلاق شد در نامه اي بود كه انگليسيها به حكمران وقت قندهار- كه اسمش يادم نيست- نوشته بودند. از اين رويداد شوم شايد يك و نيم قرني بيش نگذشته باشد.) هم اكنون در تمامي دنيا كشور ما را به نام افغانستان و ساكنان آن را در انگليسي به نام افغان مي شناسند.( در كلاس انگليسي كه ما مي رفتيم روزي من خودم را (Afghanistanian) معرفي كردم كه استادم از من ايراد گرفت و آن را به (Afghan) عوض كر با توجه به اينكه من فرنگي و انگليسي زياد نميدانم حرف استادم در گوشم ماند اگر چند اين اسم اصلا برايم خوشايند نيست.) - در اينكه اين نام ناميست ظالمانه و ستمگرانه؛ شكي نيست. و هميشه به اين فكر بوده ام كه چرا اسم يك گروه قومي بر تمامي ديگر اقوام اطلاق شود ولي سوگمندانه اين مسمي هم مانند ديگر رويداد هاي افغانستان ريشه‌ي خارجي داشته و خود يك انتخاب استعمار گرايانه است- از اين رو در جستجوهايي كه براي افغانستان در اينترنت مي شود هيچگاه اسم ديگري به كار برده نمي شود.و اگر قرار باشد در باره‌ي شهروندان افغانستاني جستجويي صورت گيرد حتما دنبال افغان مي گردند. همين حالا در ايران به ما - به ناحق- افغان يا افاغنه مي گويند.

2- در نامگذاري اين وبلاگ به هيچ وجه منظور گروه قومي افغان ها يا پشتون ها نيست بلكه اسم تحميلي را بناچار بر اين وبلاگ برگزيده ام و اگر منظور من خداي نخواسته فراموش كردن خون شهداي مان و فاصله گرفتن از آرمان شيرين ها و چهل دختران مظلوم مان مي بود نام اين وبلاگ افغان و ياپشتون مي بود، نه آدرس آن. صاحب وبلاگ از اول خود را ملزم به حقوق مليت هاي مظلوم بدون در نظر داشت مليت،‌ دين،‌ و جاي بودوباش آنها مي داند.

3- خيلي وقت ها مي شود كه كار فرهنگي را با نامهاي مختلف كرد. آيا اشكال دارد كه با استفاده از نام ظالمان بر عليه ظلم تبليغ و اطلاع رساني كرد؟

بنده هميشه خودم را در قبال خون شهداي مان مديون ميدانم و براستي كه فراموش كردن آرمان شهيدان و خون شهدا بدترين و غير قابل بخشش ترين اتفاقي است كه ممكن است براي انساني و بويژه براي كسي كه شهداي قومش براي برداشتن زنجير اسارت و بردگي و براي آزادي آنها جانشان را فدا كرده باشند؛‌بيافتد. آيا مي توانم ايثار آنهايي را كه جانشان را براي خوب زندگي كردن و آزاد زندگي كردن ما ريخته اند را فراموش كنم؟ هرگز! مرحوم شريعتي مطلب جالبي در اين مورد دارندكه مي فرمايند( آنهايي كه رفته اند كار حسيني كرده اند و آنهايي كه مانده اند بايد كار زينبي بكنند و الا يزيدي اند)

بالاخره در پايان بايد گفت كه افغان افغان كردن و خود را به ديگران چسپاندن نه بر ارزش من خواهد افزود و نه چيزي از افغانها كم خواهد كرد و بر عكس نه از من ارزشي كم خواهد كرد و نه اينكه افتخاري براي افغانها خواهد بود. از اينرو معيار من در انتخاب اين اسم فقط و فقط اسان بودن اين آدرس و- از بدي روزگار- سوگمندانه شناخته شدن ما به عنوان افغان در ديگر كشورها است. ورنه نه ما افغانيم و نه افغان خواهيم شد!

در اخير با عرض احترام به دوستان ارجمند و بويژه آقاي عطايي؛ از توجه شان به نكات ظريف و بسيار مهم- شايد به نظر برخي ها بي ارزش- قدرداني كرده وبراي اين عزيز هميشه ارزوي موفقيت و كاميابي مي نمايم.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1384ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  | 

خرابات آمد!

دوستان عزيز سلام!

پيش از همه ورود شما به تارنگار خرابات را گرامي ميداريم و اميدوارم كه اين ورود آخرين آمدنتان نباشد. لازم است كه چند جمله اي در مورد اين تارنگار خدمت دوستان عرض كنم.

اسم: راستش درست نميدانم كه چرا اسم اين وبلاگ را خرابات گذاشته ام. ولي سعي من بر اين است كه اين وبلاگ از نظر محتوا به اصطلاح خرابات وار نباشد و تاجايي كه در توانم هست نخواهم گذاشت كه اينجا متروكه و -خرابات- شود. اما خرابات را اصلا از شعر معروف حافظ كه با مصرع(دوش رفتم به در ميكده خواب آلوده... تا آنجا كه مي فرمايد : شتسشويي كن و آنگه به خرابات خرام تا نگردد زتو اين دير خراب آلوده) به عاريت گرفته ام. به طور كلي من به اشعار حافظ خيلي علاقه مند بوده و خرابات حافظ را من بهشت مي دانم. از اين رو اسم تارنگار ار خرابات گذاشته ام تا كسي كه به اين وبلاگ مي آيد شايد يادي از حافظ و شعر معروفش كرده و ما را هم يادي بنمايد!! ولي آنچه مهم است فكر كردن به خرابات و بويژه خراباتي كه حافظ به دنبالش بوده و حتي وارد شدن به آن را براي كساني كه " شستشو" نكرده م ممنوع مي داند، مي باشد. باده فروش حافظ به ديريش خيلي احترام قايل بوده است. او هميشه ديرش را تميز نگهداشته و تا حد امكان آن را بدور از پليدي و پلشتي نگه ميداشته است و هر كسي كه وارد دير ميشده بايد واجد شرايط دير كه همان تميزي و پاك بودن است، باشد. باري؛ شايد خدا دير حافظ را در خواب نصيب ما هم بكند!

اما محتواي اين وبلاگ شايد ربطي اصلا به نامش نداشته باشد!‌ در اين وبلاگ هرچه به ذهنم آمد خواهم نوشت و حق وبلاگ را كه " روز نبشته هايي از ميرزا حبيب" مي باشد ادا خواهم كرد. كلا دراين وبلاگ ممكن است در مورد همه چيز از سياست گرفته تا اقتصاد، هنر، ورزش،‌ خبر، ‌گزارش، ‌ادبيات همه و همه تا جايي كه عقلم به من اجازه مي دهد و عقلم كشيد خواهم نوشت. از اين رو اين وبلاگ همه كاره خواهد بود و بالطبع همه كاره هيچ كاره! اما شايد بيشترين توجه من به چشمديد ها و عقل ديدهايم از اوضاع داخلي افغانستان و حال و احوال مهاجرين در ايران باشد. نكته اي ديگري كه بايد عرض كنم اين است كه اين وبلاگ نه به اجازه ي كسي ايجاد شده و نه نيازي به اجازه گرفتن از كس يا كساني داشته است؛ اين وبلاگ يك وبلاگ كاملا آزاد است ولي هرگز به حقوق كس يا كساني تجاوز نكرده و بشدت به حقوق ديگران و بويژه به مليت هاي مختلف،‌ نظرات مختلف، اراي مختلف‌ و ديدگاههاي مختلف احترام داشته و هرگز به كسي توهين و اهانت نخواهد كرد. احترام به ديگران و نظراتشان را از واجبات اوليه دانسته و معتقد است كه هر انساني به عنوان يك انسان حق دارد و بايد از انسانها انتظار انسان بودن داشت نه فرشته بودن. از اينرو هر اشتباهي را هرگز جبران نشدني نميداند و به هر انساني حق اشتباه كردن ميدهد. نكته ي دومي كه بايد عرض كنم اين است كه " خرابات" هيچگونه تمايل سياسي به هيچ يك از گروههاي داخلي نداشته و در كنارش جداً از بحث كردن روي مسايل مذهبي و بويژه مسايل بي ارزش كه جز نفاق افكني سود ديگري نخواهد داشت معذور است. هركشوري بويژه افغانستان كه داراي مليت هاي متعدد به دنبالش مذاهب گوناگون و زبانهاي گوناگون مي باشد؛ لازم است كه احزاب متعدد با گرايش هاي متفاوت داشته باشد تا باشد كه جلوي فساد و افسار كسيختگي سياسي را گرفته و سياستمدارن حكومتي را مهار نمايد،‌ ولي بازهم تذكر داده مي شود كه تارنگار " خرابات" به هيچ يك از جريانهاي فكري داخلي وابسته نبوده و ضرورتي هم به وابسته بودن به آنها نمي بينيد.

آنچه خرابات به آن فكر مي كند و خود را ملزم به پيروي و تشويق ديگران به آن ميداند؛ احترام به حقوق ديگران، خودداري از توهين و تحقير ديگر مليتها،‌ و فكر كردن به افغانستان بعنوان كشوري به نام افغانستان مي باشد.

" خرابات " سعي خواهد كرد كه هميشه طرفدار حق( تا حد استنباطش) بوده و ياور مظلومان بدون در نظر داشت مليت و مذهب و دينش باشد.

فراموش نشود كه سعي مي شود كه اين تارنگار به زبان فارسي اصيل بوده و كلا "خرابات" مرزهاي سياسي بين زبان و تعصب داشتن روي يك لهجه را عين بي خردي و نفهمي مي داند.

در پايان بايد گفته شوداينكه نظرات دوستان برايم خيلي ارزشمند بوده و از هر نظري به شدت! استقبال مي كند. از اينرو دوستان عزيز نظرات شان را از ما دريغ نقرمايند. كوچكتان. ميرزا حبيب

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 7:43 قبل از ظهر  توسط میرزاحبیب میرزایی  |