بنام خدا
.... هميشه در جامعه اعتياد به عنوان يك ناهنجاري و يك ضد ارزش قلمداد مي شود؛ منظورم اعتياد به مواد مخدر و يا هر موادي كه باعث زايل شدن عقل گردد، مي باشد. رسانه هاي گروهي و دولتمردان ظاهرا بيشترين سعي را در آموزش جوانان و گوشزد كردن خطر اعتياد به آنها مي كنند و از روش هاي گوناگون براي بازگو كردن مضرات اين بلاي خانمانسوز به آنها استفاده مي كنند. كلا روانشناس ها اعتياد و تكرار يك عمل را بيشتر از حد طبيعي اش ولو كارهاي پيش پا افتادهاي مانند خاراندن مثلا گوش يا بازي كردن زياد با بيني را يك نوع بيماري رواني مي دانند و اگر تكرار بيش از حد اين عمل باعث از كنترل انسان خارج شود توصيه مي شود كه به پزشك مراجعه كردد...
راستش چند سالي خودم هم فكر مي كنم كه معتاد شده ام ولي يك گرفتار يك اعتياد خوشايند. اعتيادي كه در آن بسي فايده ها - نه مضرات- نهفته است وبراستي كه اعتياد خوشايندي است. گاهگاهي با خودم فكر مي كنم كه شايد فقط به خاطر همين اعتياد داشتن زحمت وصل شدن به اينترنت را به خودم ميدهم.( بايد بگويم كه من آدم تنبلي هستم و كارهاي كوچكي مثل اتصال به اينترنت از حوصله من خارج است!).
پي پرده تر بگويم وبلاگ عزيزم جناب آقاي عطايي به مثابه مواد مخدري براي من تبديل شده است! هر باري كه وارد دنياي اينترنت مي شوم حتما اولين جايي را كه خبر ازش مي گيرم و لحظاتي چند روي نمايشگر رايانه ام(كامپيوتر) براي چشمم ضيافتي برپا مي كنم؛ همين وبلاگ خودمان يعني وبلاگ ارزشمند "دردهاي دلم" است. اشنايي من با دردهاي دلم به چند سال پيش بر مي گردد. درست نميدانم كه چطوري با اين تارنگار گرانبها اشنا شدم ولي همينقدر مي دانم كه هميشه با آن مانوس بوده ام و شايد روزي چند بار بازش كرده وتا به گفتهي شاعر ارادتي كرده و سعادتي ببرم و يا به گفتهي تهروني ها " حالي بكنم".! ديروز وقتي كه طبق عادتم به وبلاگ سرور ارجمندمان جناب عطايي سرزدم به نبشتهي سودمند برخوردم كه در آن اشاره اي به آدرس وبلاگ اينجانب هم شده بود از اين رو بر آن شدم كه براي روشن شدن برخي از نكاتي كه شايد باعث سوء تفاهم شده باشد؛ اين نبشته را در وبلاگم بگذارم....
چند صباحي بود كه به فكرم افتاده بود كه براي خودم هم در اين دنياي بزرگ جايي درست كنم. چه جايي بهتر از ساختن يك وبلاگ رايگان و با امكانات بسيار خوب كه در آن از همه مهمتر مي توانستم به زبان مادري خودم" فارسي" مطلب بنويسم، بنا بر اين براي خودم وبلاگي دست و پا كردم و به تارنگارساز بلاگفا پيوستم و جز كاربران اين پايگاه با ارزش شدم.
طبق روال معمول بايد آدرس براي وبلاگم درست مي كردم. در دنياي حقيقي هم هر انساني بايد از خود نشاني داشته باشد تا بتواند راحت با ديگران ارتباط برقرار كرده و ديگران نيز با او بدون درد سر رفت و آمدي داشته باشند. بنا بر اين در دنياي مجازي اينترنت منهم بايد آدرسي ميداشتم. بعد از چند دقيقه اي فكر كردن در مورد آدرس و نشاني ام اسم افغان را انتخاب كردم يعني ادرس من اين شد(http://afghan.blogfa.com)
طبيعي است كه نخست من بايد آدرسي انتخاب و در انتخاب آدرسم دقت نمايم و شايد آدرسي بهترين آدرس است كه پيدا كردنش راحت ترين باشد. فقط فرقي كه آدرس وبلاگ مي كند در اين است كه در اينترنت و به دنبال آن وبلاگستان؛ آدرس شايد نمايانگر نوع وبلاگ، علاقمندي هاي صاحب وبلاگ وگاهگاهي ممكن است نشانگر هويت و مليت فرد سازنده و دارندهي وبلاگ هم باشد........
.... افغان واژه ايست كه در فارسي به معني شيون و ناله است و اين نام به گروهي از باشندگان فعلي( نه اصلي) افغانستان كه ساليان قبل به اين كشور كوچيده اند نيز اطلاق مي شود. در اينكه چرا فارسي زبان ها به اين گروه افغان مي گويند ديدگاههاي گوناگوني ارايه شده است و به نظر مي رسد كه خوبترين ديدگاه همان ديدگاه حاج كاظم يزداني(اگر اشتباه نكنم) مي باشد كه افغان به اين خاطر به اين گروه قومي اطلاق شد كه گروه قومي خيلي پر سر و صدا- كه ارامش شان در دست اندازي به سرزمين هاي اين و آن مي باشد- بوده اند.
راستش اگر به تاريخ اين گروه قومي نيز نگاه كوتاهي بياندازيم به خوبي درست بودن اين نظريه را پي خواهيم برد. زبان اين گروه قومي پشتو(افغاني) است كه شايد خشن ترين زبان در دنيا باشد. طرز تلفظ برخي از واژه ها در اين زبان از نظر خشونت كم نظير است مانند واژه هاي "د ت كه بسان گوژپشتي برآمدگي يا پشتكي مخصوص خودش را دارد" در تاريخ كشور افغانستان نام اين گروه قومي- كه جناب عطايي نيز به آن بدرستي اشاره داشته اند- با تجاوز و ستمگري عجين بوده است.(البته بنده تمامي پشتون ها منظورم نيست بلكه اكثريت متجاوز اين گروه منظورم است و در اين هيچ شكي نيست كه جنگل تر و خشك داشته و نمي توان يك گروه را بد يا خوب گفت) از عجايب اين است كه اين گروه قومي خودش را گروه اكثريت! افغانستان مي داند و البته براي من معلوم نشد كه به چه دليل و در كجاي دنيا به 40 درصد اكثريت اطلاق شده است(طبق آمار رسمي دولتي افغانستان پشتونها 40 درصد جمعيت افغانستان را تشكيل مي دهند. اين آمار، آمار درستي نمي تواند باشد و اگر آمار گيري درست و بي طرفانه اي انجام شود بنده اطمينان دارم كه آنها به مراتب كمتر از 40 درصد فرمايشي مي باشند)
چند نكته در تاريخ اين گروه قومي غير قابل انكار و ثابت شده اند.
1- پشتون ها(افغان ها) هميشه با پشتوانهي خارجي بر افغانستان حكومت كرده و حكومت هاي بسيار استبدادي و ظالمانه داشته اند. در دويست و پنجاه سالي كه حكومت دست اين گروه قومي بوده است اگر ديگر دولت هاي دنيا دوقدم به جلو رفته اند، اينها افغانستان را سه گام به عقب برده اند.
2- اين گروه قومي در افغانستان متجاوز اند. يعني آنها به واسطه زور و خشونت ذاتي خود و با استفاده از ابزار هاي همچون دين و مذهب هميشه به اموال ديگر مسلمين دست اندازي كرده اند و گر نه جايگاه اصلي آنها از چند ولايت محدود سرحدي افغانسان بيشتر نيست.
3- اين گروه قومي در افغانستان از نظر فرهنگ خيلي عجيب اند و از نظر عنعنات قبيلوي مي شود آنها را با برخي از اقوام ساكن در آفريقا مقايسه كرد. در ميان افغانها دستورات پختونوالي به مراتب ارزش بيشتري از دين اسلام دارد و اگر چند آنها خود را بشدت معتقد به دين اسلام ميدانند( اين نكته را كارشناسان بي طرف غربي بارها نبتشه و گفته اند) در ميان قبايل پشتون(افغان) ارزش يك ملنگ خيلي بيشتر از يك مولوي- كه تحصيلكرده علوم ديني مي باشد- است. ملنگ ها در فرهنگ اين گروه قومي فنا في الله بوده و اطاعت از دستوارتشان واجب تر از دستورات قرانكريم است. بدوي بودن و قبيلوي بودن اين گروه قومي به قدري واضح است ك نيازي به توضيح بيشتري نبوده و اين نكته را همه ميدانند.
اما چرا من نشاني وبلاگم افغان است؟ نكته اي كه جناب عطايي در مورد آن از من گله كرده اند.
با توجه به نكاتي كه در مورد وبلاگ سازي و اسم و آدرس آن در بالا گفته شد چند نكته اي در مورد آدرس دهي اين وبلاگ لازم است كه گفته شود.
1- سوگمندانه در سدهي گذشته و بنا بر توطئه انگليسي ها اسم كشور مان افغانستان نام نهاده شده( اولين باري كه اين اسم بر اين مرز وبوم اطلاق شد در نامه اي بود كه انگليسيها به حكمران وقت قندهار- كه اسمش يادم نيست- نوشته بودند. از اين رويداد شوم شايد يك و نيم قرني بيش نگذشته باشد.) هم اكنون در تمامي دنيا كشور ما را به نام افغانستان و ساكنان آن را در انگليسي به نام افغان مي شناسند.( در كلاس انگليسي كه ما مي رفتيم روزي من خودم را (Afghanistanian) معرفي كردم كه استادم از من ايراد گرفت و آن را به (Afghan) عوض كر با توجه به اينكه من فرنگي و انگليسي زياد نميدانم حرف استادم در گوشم ماند اگر چند اين اسم اصلا برايم خوشايند نيست.) - در اينكه اين نام ناميست ظالمانه و ستمگرانه؛ شكي نيست. و هميشه به اين فكر بوده ام كه چرا اسم يك گروه قومي بر تمامي ديگر اقوام اطلاق شود ولي سوگمندانه اين مسمي هم مانند ديگر رويداد هاي افغانستان ريشهي خارجي داشته و خود يك انتخاب استعمار گرايانه است- از اين رو در جستجوهايي كه براي افغانستان در اينترنت مي شود هيچگاه اسم ديگري به كار برده نمي شود.و اگر قرار باشد در بارهي شهروندان افغانستاني جستجويي صورت گيرد حتما دنبال افغان مي گردند. همين حالا در ايران به ما - به ناحق- افغان يا افاغنه مي گويند.
2- در نامگذاري اين وبلاگ به هيچ وجه منظور گروه قومي افغان ها يا پشتون ها نيست بلكه اسم تحميلي را بناچار بر اين وبلاگ برگزيده ام و اگر منظور من خداي نخواسته فراموش كردن خون شهداي مان و فاصله گرفتن از آرمان شيرين ها و چهل دختران مظلوم مان مي بود نام اين وبلاگ افغان و ياپشتون مي بود، نه آدرس آن. صاحب وبلاگ از اول خود را ملزم به حقوق مليت هاي مظلوم بدون در نظر داشت مليت، دين، و جاي بودوباش آنها مي داند.
3- خيلي وقت ها مي شود كه كار فرهنگي را با نامهاي مختلف كرد. آيا اشكال دارد كه با استفاده از نام ظالمان بر عليه ظلم تبليغ و اطلاع رساني كرد؟
بنده هميشه خودم را در قبال خون شهداي مان مديون ميدانم و براستي كه فراموش كردن آرمان شهيدان و خون شهدا بدترين و غير قابل بخشش ترين اتفاقي است كه ممكن است براي انساني و بويژه براي كسي كه شهداي قومش براي برداشتن زنجير اسارت و بردگي و براي آزادي آنها جانشان را فدا كرده باشند؛بيافتد. آيا مي توانم ايثار آنهايي را كه جانشان را براي خوب زندگي كردن و آزاد زندگي كردن ما ريخته اند را فراموش كنم؟ هرگز! مرحوم شريعتي مطلب جالبي در اين مورد دارندكه مي فرمايند( آنهايي كه رفته اند كار حسيني كرده اند و آنهايي كه مانده اند بايد كار زينبي بكنند و الا يزيدي اند)
بالاخره در پايان بايد گفت كه افغان افغان كردن و خود را به ديگران چسپاندن نه بر ارزش من خواهد افزود و نه چيزي از افغانها كم خواهد كرد و بر عكس نه از من ارزشي كم خواهد كرد و نه اينكه افتخاري براي افغانها خواهد بود. از اينرو معيار من در انتخاب اين اسم فقط و فقط اسان بودن اين آدرس و- از بدي روزگار- سوگمندانه شناخته شدن ما به عنوان افغان در ديگر كشورها است. ورنه نه ما افغانيم و نه افغان خواهيم شد!
در اخير با عرض احترام به دوستان ارجمند و بويژه آقاي عطايي؛ از توجه شان به نكات ظريف و بسيار مهم- شايد به نظر برخي ها بي ارزش- قدرداني كرده وبراي اين عزيز هميشه ارزوي موفقيت و كاميابي مي نمايم.